سفارش تبلیغ
ساعت مچی smart
تفسیرآیات مهجور
لوگوی وبلاگ
 

نویسندگان وبلاگ -گروهی
----(0)
لینک دلخواه نویسنده

صفحات اختصاصی
 
سلام دوست عزیزم
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :73
بازدید دیروز :74
کل بازدید :76352
تعداد کل یاداشته ها : 43
4/12/90
8:12 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلفان نصیحت کن[12]
قرآن کلامی است که خداوند هم به عنوان منهج هدایت و زندگانی و هم دلیلی بر حقانیت این دین فرستاده است پس با اینکه احکام عملی قرآن باید برای هر زمانی واضح باشد اما معجزات و موهوبات قرآن باید تا قیامت یکی پس از دیگری آشکار گردد. قرآن در هر عصر هدایایی دارد که بر عصر ماقبل پنهان بوده است پس هیچ کس نمی تواند ادعا کند که تفسیری کامل ارائه داده است. بلکه باید سعی کنیم با تفکر وتوجه به گذشتگان و دوری از تقلید کورکورانه ، تفسیری کاملتر از گذشته ارائه دهیم. واضح است که اینجا مجال تفسیر کل قرآن نیست پس از این به بعدسعی میکنیم تنها آیاتی راکه از نظر فهم یا عمل در جامعه ی ما مهجور ومظلوم واقع شده است بیان کنیم.

خبر مایه
1 2 3 >

قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (12)
(خداوند به شیطان)فرمود: چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنى؟(شیطان) گفت من از او بهترم مرا از آتشى آفریدى و او را از گل آفریدى (12اعراف)
"به درستی که شیطان کثیف اشتباه نمود زیرا خاک برتر از آتش است زیرا آرامش و وقار و بردباری و حیا و صبر دارد اما در آتش گرما و سوزندگی و تکبر و خودبینی است و مملکتها از خاک است و هلاکها از آتش است و آتش مظنه ی خیانة و نابودی است و خاک مأمن امانت و نمو است و خاک آتش را خاموش می کند و از بین می برد و آتش نمی تواند خاک را تلف نماید. اینها فضائلی بود که ابلیس از آن غفلت نمود..." «برگرفته از تفسیر نسفی»
گاهی اوقات می بینیم کسانی در مقابل یک اشتباه ، اشتباه دیگری از جنس آن تکرار می کنند به خیال خودشان که جبهه ی مناسبی در مقابل او گرفته اند ، مثلا در تفسیر آیه ای که شیطان به جنسیت خود می بالد و آتش را برتر از خاک می داند بسیاری از مفسرین در جبهه ی مخالفش، ادله ای برای اثبات برتری خاک بر آتش جمع آوری نموده در حالی که این کارشان چیزی جز پیروی از منهج شیطانی نیست!
شاید اگر لحظاتی در رفتارهای خودمان دقت نماییم بسیاری از رفتارهایمان را اینگونه بیابیم ؛ آیا تابحال به موضع گیری خود در مقابل کسانی که نظر مخالفمان دارند و با روش نادرست به مقابله برمی خیزند توجه نموده ایم؟
آیا تابحال به علت بسیاری از برتری جوییها جنسیتی ، قومی ، نژادی ،ملیتی و ...توجه نموده ایم؟
آیا تابحال به موضع گیری خود در مقابل کسی که می خواهد با منهج غلط اثبات برتری ، برتری کسی را ثابت کند اندیشیده ایم؟
چند مورد در زندگیمان رخ داده که با پیروی از منهج غلط طرف مقابلمان ندانسته از او پیروی نموده ایم؟


23/1/88::: 12:13 ص
نظر()
  
  

وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (18 لقمان)
و از مردم رو برمگردان و در زمین خرامان راه مرو که خدا هر خودپسند افتخار کننده ای را دوست نمى‏دارد .
لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آَتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (23حدید)
تا بر آنچه از دست‏شما رفته اندوهگین نشوید و به آنچه به شما داده است ‏شادمانى نکنید و خدا هیچ خودپسند افتخار کننده ای را دوست ندارد .
یکی از خصلتهای پستی که در میان انسانها وجود دارد افتخار نمودن به نسبتهای خودشان و برتر دانستن آن است که باعث می شود چشمانشان را از درک حقایق امور کور نماید و چه بسا در راه آن بسی حق کشی ها نمایند.شاید تا بحال با صحنه هایی از این قبیل مواجه شده باشیم، مثلا یک خویشاوند یا همشهری یا همزبان یا هم مذهب ، یا هم جنس ما، با کسی که این اشتراک نَسَبی با ما ندارد در مقابل هم قرار گیرند و ما با در نظر گرفتن نسبت خود اظهار نظر نماییم.
متاسفانه این امر چنان در وجود انسانها رخنه نموده که شاید در اطراف خود کسی را نیابیم که از آن مصون باشد به عنوان مثال زمانی که در صحنه ی یک بازی فوتبال میان تیم شهر یا کشورمان با تیم دیگر حاضر می شویم هیچ گاه انتظار نداریم و نمی شنویم که یک هم وطن ما اظهار نظری هر چند بحق باشد در جهت منفعت طرف مقابل نماید و اگر اینچنین فردی یافت شود مطمئنا با واکنش سخت از جانب اطرافیانش مواجه می شود. بدین خاطر است که رسول خدا صلی الله علیه و سلم این صفت را جزء صفات کفر (پوشاننده حقیقت) می داند که در وجود تمامی انسانها موجود است:"اثْنَتَانِ فِی النَّاسِ هُمَا بِهِمْ کُفْرٌ الطَّعْنُ فِی النَّسَبِ وَالنِّیَاحَةُ عَلَى الْمَیِّتِ"(صحیح مسلم).
اما آیا افتخار نمودن به اسلام و مذهب خود هم ایرادی دارد یا خیر؟
خداوند عزوجل با بکار بردن لفظ "کل" در آیه ی مذکور، اعلام دوست نداشتن هر افتخارکننده ای نموده است ، پس شایسته نیست حتی شخصی به خود افتخار کند که مسلمان است ، بلکه باید شرمنده باشیم که اگر بر راه درستی قرار داریم از فضل خداست و آیا ما توانسته ایم در مقابل این نعمت آنچنان که شایسته است حقوقش را ادا کنیم؟
وهمین افتخار به مسلمان بودن و به مذهب ، گاهی اوقات باعث ضایع نمودن حقوق غیر مسلمان و غیر هم مذهب در جوامع اسلامی درطول تاریخ گشته است.
پس بیایید با در نظر گرفتن خدای یکتا و به فراموشی سپردن نسبتهای خود در مقابل او ، همه را مخلوق او بدانیم و با چشمانی شسته بار دیگر "لا اله الا الله" را از نو یاد بگیریم، فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ...


  
  

"یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلَادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ "
سفارش خداوند در مورد ارث بردن فرزندانتان اینست که فرزند پسر دو برابر فرزند دختر ارث می برد.
یکی از اموری که باعث می شود در برخی أذهان این تصور پیش آید که دین اسلام برتری جنسیتی را ترویج می دهد،تفاوت در برخی امورمالی بین مرد و زن است که وجود این موارد انگشت شمار غیر قابل انکار است.
از مثال بارز آن مسئله ی ارث است، که در اکثر مسائل ارث، زن نصف مرد هم ردیف سهمیه دریافت می کند البته لازم به ذکر است که در مسائلی هم وجود دارد که زن ومرد سهمیه ی برابر می برند.(مثلا پدر و مادر زمانی که پسر موجود باشد هر کدام یک ششم می برند یا برادران و خواهران مادری در ارث با هم برابرند)
سوال اول:آیا سهم مالی بیشتر دلیل بر برتری است؟
برای توضیح این سوال به یک مثال توجه کنید:اگر پدری مقدارمحدودی مال و دو فرزند که یکی فقیر و عیالوار و دیگری مجرد و غنی است داشته باشد و او مقدار بیشتری از این مالش را به فرزند عیالوارش بدهد،آیا دلیل بر برتری او است؟اگر جواب منفی است،پس تفاوت در سهم مالی هم دلیل بر برتری نیست.
سوال دوم:چرا سهم مالی زن از ارث کمتر از مرد می باشد؟
برای پاسخ به این سوال باید یک نظر کلی به امور مالی مرد و زن در منهج اسلام داشته باشیم.هر فرد در امور مالی خود با دو مسئله روبرو می شود:دخل(حقوق وسهام)-خرج(حقوقی که بر اوست پرداخت کند) وبرنامه ای که بتواند تا حد ممکن این دو را باهم تنظیم کند بهترین برنامه ها است.
دین اسلام هر چند کار کردن و حق مالکیت را بر زن ممنوع نساخته است اما کسب درامد و نفقه ی خود و خانواده را دادن به عنوان وظیفه ی زن نشناخته است و این امر را وظیفه ی مرد قرار داده است زیرا توانایی ها و ظرفیتهای زن در این زمینه همانند مرد نیست و این یعنی یک حق مالی دائمی برای زن ویک خرج دائمی برای مرد .پس اگر ما از این زاویه به قضیه ی حقوق مالی زن بنگریم در می یابیم که نصف بودن ارث نوعی توازن بین دخل و خرج است و مطمئنا حقوق مالی کلی که برای زن در نظر گرفته شده کمتر نمی باشد و نصف بردن ارث عین عدالت است.


26/5/87::: 7:20 ع
نظر()
  


...وَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ...(92نساء)
قرآن در حالی که مباحث برده داری را مطرح می نماید به آینده و غایتی می نگرد، که نظام برده داری برچیده شده و برده ای یافت نشود ، یعنی با افقی وسیع در حالی که واقعیتها را دریافته بود، به درمان این معضل پرداخت و جامعه را به روزی رساند که دیگر اثری از برده در آن باقی نماند. زمانی که دین اسلام ظهور نمود ،ظلم و برده داری به اوج خود رسیده بود ومردم با یورش بر یکدیگر و جنگها و غارتهای ظالمانه همدیگر را به بردگی می گرفتند اما دین اسلام با تدابیر حکیمانه این معضل اجتماعی را درمان نموده و نظام برده داری را تبدیل به روزنه ای برای حیات محکومان به نابودی ومدرسه ای برای آموزش ایشان نمود ونظام برده داری را نظامی عقیم با منشأی محدود گرداند.پس به صورت خلاصه سه کار اساسی در مقابل این پدیده انجام داد که باعث شد چنانکه مشاهده می کنیم برده داری از جوامع اسلامی برچیده شود:
1-محدود ساختن سرمنشأ آن(برده گیری): اسلام در حالی پا به عرصه گذاشت که راههای متعددی برای تبدیل آزاد به برده وجود داشت:
- بردگی گرفتن اسیران جنگی به جای کشتنشان
-ازدواج با کنیزکان و بدنیا آمدن برده ها
-غارت کردن قبائل و به بردگی گرفتن افراد آن
-آوردن و فروختن اهالی مناطق دوردست در بازارهای برده فروشی
-فروختن فرزند توسط والدین به خاطر ضعف اقتصادی و نیاز به مال
-زمانی که شخصی آنچنان بدهکار می گشت که قدرت پرداخت نداشت حکم به بردگیش برای طلبکار می شد
-...
دین اسلام تمامی منابع را مسدود ساخت و تنها یک مورد که در مقابل قتل قرار داشت را تجویز نمود تا راهی باشد برای حیات و تربیت محکومان به نابودی واز این طریق خونریزی در جنگها کاهش یافته وحرکت و پویایی جامعه بیشتر شود.
تعدد مصارف(افزایش راههای آزاد شدن): قبل از اسلام تنها یک راه برای آزاد شدن برده وجود داشت و آنهم اراده ی مالک برده بود اما دین اسلام با تشویق فراوان بر این راه و افزودن راههای دیگر بر آن ،نوید بخش جامعه ای آزاد گشت:
-تشویق بر آزاد سازی به اراده ی مالک و معرفی کردن آن به عنوان نیکی بزرگ که موجب رهایی انسان از سختیهای قیامت می گردد:وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ (12) فَکُّ رَقَبَةٍ (13بلد)
-هرگاه برده ای درخواست قرارداد کتابت برای آزادی خود سازد و خیر و صلاح در او دیده شود، مالک باید با او قرارداد بندد تا آزاد گردد و اگر در پرداخت قسمتی از وجه این قرارداد ناتوان شود به او کمک مالی شود حتی از زکات هم در راه آزاد شدنش مصرف گردد: إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ...(60توبه)-...الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآَتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آَتَاکُمْ ...(33نور)
- هرگاه کسی به ناحق کشته شود باید برده ای آزاد گردد:وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ یَصَّدَّقُوا فَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ فَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ...(92نساء)
-هرگاه شخصی همسرش را به مادر یا محارمش تشبیه کند ،حق نزدیکی با همسرش ندارد تا اینکه برده ای آزاد کند:وَالَّذِینَ یُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسَّا ذَلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (3) فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ...(مجادله)
-یکی از راههای کفاره قسم آزاد کردن برده می باشد: لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِنْ یُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ...(89مائدة)
-یکی از راههای کفاره وفا نکردن به نذر آزاد کردن برده می باشد(مسلم -کتاب نذر - باب کفارة النذر)
-هرگاه شخصی در روز رمضان با همسرش نزدیکی کند باید برده ای آزاد کند(بخاری -کتاب صوم، باب إذا جامع فی رمضان ولم یکن له شیء)
-در هنگام خورشید گرفتگی مستحب است برده آزاد گردد.(صحیح بخاری-کتاب الجمعة-باب مَنْ أَحَبَّ الْعَتَاقَةَ فِی کُسُوفِ الشَّمْسِ)
پس در واقع دین اسلام با خود بردگی نیاورد ،بلکه با این پدیده رو برو گشت وبا آوردن راههای متعدد عتق ،با رق مقابله کرد.
برخورد نیک با بردگان: قبل از اسلام با بردگان همانند حیوان یا بدتر برخورد می شد اما اسلام سفارشاتی نمود تا این برخورد به حد اکثر نیکی ممکن برسد و از این راه آنها تربیت یافته و راه برای آزاد سازیشان هموارتر گردد:
-رفتار نیک با بردگان:وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ
-تربیت و آزاد سازی و شوهر دادن کنیزکان:پیامبر خدا (ص) می فرماید:کسی که کنیزی داشته و به او نیکی کند و آنگاه او را آزاد سخته و به ازدواج کسی درآورددو برابر اجر دارد(صحیح بخاری-کتاب العتق-بَاب فَضْلِ مَنْ أَدَّبَ جَارِیَتَهُ وَعَلَّمَهَا)
-پیامبر خدا بردگان را به برادر تشبیه کرده و امر نموده ،کسی که برده ای دارد باید هرچه خود می خورد به او بخوراند و آنچه خود می پوشد بر او بپوشاند و به کاری بیشتر از توانش اورا وادار نسازد و اگر کاری بیش از توانش بود خودش همراه برده اش انجام داده و او را کمک نماید(صحیح بخاری -کتاب العتق-بَاب قَوْلِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الْعَبِیدُ إِخْوَانُکُمْ فَأَطْعِمُوهُمْ)
-تجویز و رفع قباحت از آمیزش مالک با کنیزش: وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَى فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا (3نساء)بدینوسیله کنیز یک شخص، همانند همسرش منزلتی می یابد و چنانچه بچه دار شود ،فرزند آزاد بوده و کنیز نیز پس از وفات صاحبش آزاد است.
پس هرگاه سخن از برده داری می آید باید به اسلام افتخار نمود که با درایت آن را حل نمود وبسی جای تعجب است که با چه رویی عده ای مبحث برده داری را برای ایراد و طعن در اسلام انتخاب می کنند.


28/3/87::: 7:20 ص
نظر()
  


وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا (34) وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلَاحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا (35)
زمانی که به تفاسیر موضعی درمورد(واضربوهن: ایشان را بزنید)و اصول رفتاری زن و شوهر در دین اسلام می نگریم متوجه می شویم که تناقض بزرگی وجود دارد ،زیرا آیات و روایات به صراحت برمعاشرت محبت آمیز بین زوجین اشاره می کند:
وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا (19)نساء:وبا ایشان(همسرانتان)به نیکی رفتار کنید پس اگر از چیزی ازایشان بدتان آمد چه بسا ممکن است شما از چیزی بدتان بیاید و خداوند در آن خیر بسیاری را قرار داده باشد.
وَمِنْ آَیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ...(21روم)واز جمله آیات خداوند اینست که از شما همسرانی برایتان آفرید تا در کنار آنها آرامش داشته باشید و بین شما محبت و دلسوزی قرار داد
وپیامبر اسلام هم اقوال بسیاری بر این اصول دارد:
-کاملترین مؤمنین از نظر ایمان، خوش اخلاقترینشان است و بهترین شما بهترینتان در رفتار با همسرش می باشد.
-پیامبر خدا در آخرین پیامهایش به مردان مسلمان در حجة الوداع به نیکی کردن در حق زنان سفارش نمود
-عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم هرگز به همسران خود یا حتی به خدمتکارش کتک نزد.
-از حقوق زن اینست که غذا ولباس مناسب در اختیارش قرار دهی و به صورتش نزنی و جز در خانه محل خوابت را از اوجدا نکنی.
پس "واضربوهن"را چگونه می توان توجیه کرد؟یا اینکه بیاییم منسوخ بودن آیاتی از قرآن را قبول کنیم و این را هم در لیست قرار دهیم؟؟!
اگر نگاهی جامع با توجه کردن به موضوع آیه ی مورد بحث داشته باشیم متوجه می شویم که این آیه تناقضی با اصل جامع معاشرت زوجین ندارد و علت سوء تفاهم از این قسمت ، جدا کردن آن از موضعش و تصورات ذهنی نادرست از "ضرب" در این آیه می باشد.
پیوند ازدواج از مسرور کننده ترین اتفاقات در طول زندگانی یک شخص است که شاید جشنی سراغ نداشته باشیم که در زندگی همانند جشن ازدواج برای شخص باشد.ویکی از تلخترین و بدترین اتفاقات طلاق است،اتفاقی که باعث از هم پاشیدن کانون یک خانواده می شود وچه بسا فرزندانی را به جامعه تحویل می دهد که از نعمت وجود خانواده ای سالم محروم بوده اند و یا شاهد پدر و مادری بوده اند که نسبت به هم مسئولیت و معاشرتی نداشته اندپس در واقع طلاق انهدام خانواده ی دو نفر نیست بلکه انهدام حوزه ی آرامش چندین انسان است و تبعات آن در فرزندان هم مسلسل قابل مشاهده است واگر توجه کنیم می یابیم که اینگونه فرزندان زمانی که بزرگ شده و تشکیل خانواده می دهند خانواده یشان بیشتر در معرض انهدام قرار می گیرد زیرا ازمشاهده و تجربه ی معاشرت پدر و مادرشان به عنوان الگو محروم بوده اند و اگر بنیان خانواده ها در جامعه ای سست شود نیروی انسانی جامعه سست شده وموجب نابودی قوت و ترقی کل اجتماع می گردد.
پس حال که طلاق ، اینچنین دامنه ی مضراتش عظیم است شکی نیست که قرآن ،این برنامه ی الهی، تا جای ممکن راهکارهایی می دهد تا از وقوع آن جلو گیری کند وباید توجه داشته باشیم که آیه ی مورد بحث در موقعیتی قرار دارد که زن-رکن اساسی خانواده- به غفلت خانواده اش را به سوی انهدام پیش می برد و در اینجا مشکل و عدم سازش تنها از جانب زن است در حالی که خود متوجه نیست.
از آنجا که یک خانواده حرمت بالایی دارد و تاجای ممکن نباید اسرارش بر دیگران فاش شود، خداوند عزوجل سه مرحله ی خصوصی را برای متوجه ساختن زن که نقش محوریت خانواده را ایفا می کند به مرد نشان می دهد:
1-همسرش را با پند واندرز و نصیحت متوجه سازد
2-اگر متوجه سخن نشد از راه عاطفی وارد شود و محل خوابش را از او جداکند.
3-و در آخرین مرحله، اگر باز متوجه نشد او را تهدید کرده وبزند!!!!!!!!!!
اما کدام زدن؟
اگر آن زدن، زدنی باشد که در تصور شخصی می آید که با آداب اسلامی آشنایی ندارد،مطمئنا محکوم است ولی اگر آن چیزی باشد که پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم تبیین نموده و فرموده است:"واضربوهن ضربا غیر مبرح "زدن در اینجا بدون شدت باشد" به عنوان آخرین مرحله ی حفظ یک خانواده ایرادی ندارد.
ومثال آن به معلم دلسوزی می ماند که پس از نصیحت و نپذیرفتن دانش آموز خطا کارش ، بجای بیرون کردنش از کلاس ،اورا تنبیهی سبک -مثلا با خط کش- می نماید وجه بسا دانش آموزانی که با این اندک تنبیه، از خواب غفلت بیدار گشته و به مسیر صحیح می روند وپس از متوجه شدن ،حتی از معلم نیز تشکر می کنند ، در حالی که اگر این معلم به جای آن مرحله ی آخر، بیرونشان می نمود، از مسیر خارج گشته و ضایع می شدند.
یکی از اصول وصفات قرآن مثانی است یعنی هر مطلبی حداقل در دو جای قرآن ذکر می شود تا با توجه به هر دوجا برداشتی صحیح شود. حال باید ببینیم زدن به همسر در مقابل اشتباه، در کجای دیگر قرآن کریم آمده است، مطمئنا یافتن آن ما را به نتیجه ای صحیح خواهد رساند و مفهوم ضرب را آشکارتر خواهد ساخت.
بله! پیامبری در مقابل اشتباه همسرش، تهدید می کند وقسم یاد می کند که همسرش را صد ضربه بزند وخداوند نحوه ی زدن را برایش نشان می دهد:
وَخُذْ بِیَدِکَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ... (44ص)
ودسته ای(چوبهای نازک یا ساقه های گندم )را بدستت بگیر و بوسیله ی آن او را بزن و سوگندت را مشکن...(سوره ص آیه 44).
پس درواقع معنای "واضربوهن" بیشتر جنبه ی تهدیدی دارد و آخرین مرحله برای جلوگیری از پاشیدن یک خانواده و آنهم مقطعی است واین آیه هرگز مجوزی برای رفتار ناپسند با همسر نمی باشد. نظرات راجع به این مطلب...

5/1/87::: 12:9 ع
نظر()
  



چنانکه در مبحث قبلی بیان داشتم می خواستم به بررسی آیاتی که در باب منسوخات قرآن وارد شده است بپردازم و افقهایی از معانی و مفاهیم آنها که مهجور مانده است را بیان دارم و گمان می کردم که در لابلای آیاتی که نظردهنده ی محترم به نام پدربزرگ، ردیف کرده اند ،این آیات وجود داشته باشد،اما متأسفانه هیچیک از آیات ردیف شده را در این مبحث نیافتم ، بلکه تنها آیاتی ردیف شده بود که ممکن است اذهانی در فهم آن دچار اشکال شود وبحسب دانش افراد ، تعداد این آیات برایشان متفاوت است، وبارزترین دلیل بر سخنم اینست که بنده نتوانستم وجه اشکالی که در ذهن این برادر در مورد عده ای از آیات مذکور پیش آمده است را دریابم، پس چنانچه پدربزرگ اصرار دارند که به آن آیات پرداخته شود، یک آیه یک آیه را با ذکر وجه اشکالی که در ذهن وی است بیان فرمایند تا پاسخ دهم و تا موقعی که در مورد آن آیه قانع نگشته اند به آیه ی دیگر نپردازیم زیرا عقیده ی بنده بر آنست که هیچ آیه ای مشکل ندارد.
در کتب علوم قرآنی این آیات در باب مشکل قرآن می آید نه مبحث ناسخ و منسوخ.بنابراین برای عدم تشتت وتغیر جهت سریع این مبحث در این پست به یکی از آیاتی می پردازیم که مدعیان بزرگ وجود منسوخ بر آن نظر دارند:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً ذَلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (12) أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآَتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مجادلة13)
ای مومنان هرگاه با پیغمبر نجوی (صحبت خصوصی و در گوشی) کردید پیش از نجوای خود صدقه بدهید این کار برای شما بهتر و پاکیزه تر است ،اگر هم چیزی نیافتید خداوند آمرزگار و مهربان است .آیا به هراس افتاده اید که قبل از نجوای خود صدقه هایی را بدهید، پس اگر انجام ندادید و خداوند شما را بخشید ،پس نماز را برپا دارید و زکاة را بپردازید و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید . خداوند به هرانچه انجام می دهید آگاه است.
عده ی کثیری براین نظرند که این دو آیه ناسخ و منسوخ هستند و آیه ی دومی ،حکم آیه ی اولی را ملغی می سازد ، و حتی عده ای گفته اند که آیه ی اول جز چند ساعتی قابلیت اجرایی نداشته است و برای علاج موقت بوده است!!
اما سوال این جا است که آیا عجیب نیست که یک آیه از قرآنی که تا قیامت حجت است تنها برای چند لحظه باشد و فورا با آیه ی بعد مهمل شود؟!!
اگر دقیقا به آیه توجه کنیم بدون اینکه پیش ذهنیتی از طرف روایات ذکر شده در این قسمت داشته باشیم متوجه می شویم که آیه ی دوم ، حکم آیه ی اول را بر نمی دارد ،بلکه به بیان حکم شخصی می پردازد که توانایی صدقه دادن نداشته است و مفسر" فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ" در آیه ی اول است.
گاهی اوقات ضرورتا برای افراد پیش می آید که از آنچه متعلق به عموم است ونباید در جهت شخصی خود استفاده کنند ، استفاده شخصی می نمایند وآنگاه این سوال مطرح می شود که این حق ضایع شده را چگونه باید برگردانند؟
مطمئنا این امرحق الناس می باشد و نمی توان از آن گذشت نمود و اگر گذشت شود حقوق بسیاری توسط مجریان امور عامه ضایع می شود بدون اینکه احساس گناه نمایند، واز طرفی اگربخواهیم این حق را بر تک تک ذی حقها تقسیم کنیم ،بی ارزش و ضایع می شود.پس باید چه کار کرد؟
این دو آیه حکم اینگونه امور را برای ما بیان می کند ، که راه جبران این حقوق ضایع شده صدقه دادن است و اگر شخص از حقوق عمومی استفاده کرده و قادر به باز پس دادن غرامت مالی آن که صدقه باشد نبود، با توبه و امید به بخشش خداوندی به عبادات خود بیفزاید تا این حسنات ، گناهان وی را در آن قسمت بزداید و مصداق "إن الحسنات یذهبن السیئات" باشد.
پس چنانکه مشاهده کردیم ، با بیان حکم استفاده ی شخصی کردن از وقت پیامبر ، که متعلق به عموم است ، مسئله ای بیان شد که همواره امکان وقوع دارد و اگر این آیه را منسوخ بدانیم ، در بیان حکم اینگونه موارد دلیلی نمی یابیم وسرگردان می شویم.
پس همواره متوجه باشیم که اصل بر آن است که قرآن تا قیامت حجت است و معالج مشکلات بشر در تمامی ادوار می باشد واختصاص آن به زمانی محدود از عدم درک ما برمی خیزد.


16/12/86::: 8:27 ص
نظر()
  


مَا نَنْسَخْ مِنْ آَیَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (106)
وَإِذَا بَدَّلْنَا آَیَةً مَکَانَ آَیَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ (101)


اگر حکم آیه ای را برداریم یا به فراموشی سپاریم بهتر یا مثل آن می آوریم ، آیا نمی دانی که خدا بر همه چیز توانا است؟


و هرگاه آیه ای را به جای آیه ای دیگر قرار دادیم –در حالی که خداوند به آنچه نازل می کند داناتر است- گفتند تو دروغ گویی . اینچنین نیست بلکه اکثر آنها نمی دانند.
یکی از مباحثی که باعث مهجور ماندن بسیاری از آیات گشته است بحث نسخ می باشد ، که به گمان منسوخ بودن بسیاری از آیات، مسلمانان از تفکر و درک واقعی آنها دست کشیده اند، ومتأسفانه زمانی که به کتب علوم قرآنی در این باب مراجعه می کنیم، أقوالی می بینیم که هر اندیشمندی را متألم می سازد،تا جایی که خود قائلین به منسوخ بودن تعدادی از آیات، این احساس را نموده و به تحدید و شمارش منسوخها می پردازند تا مبادا کسی دیگر در این باب از آنها پا فراتر نهد و آیات دیگری را به آنها ملحق سازد،در حالی که از خود نپرسیده اند که آیا همین قدر که تعیین کرده اند، کار صحیحی است؟ وآیا همین آیاتی که ادعای منسوخ بودنش دارند واقعا منسوخ است؟
پس در واقع این مطلب سرآغازی جدید برای تفسیر آیات مهجور خواهد بود.
در این دو آیه خداوند عزوجل امکان و جواز نسخ را بیان می کند زیرا او است که هر چه بخواهد می تواند انجام دهد و هر چه را تغییر دهد بداء نمی باشد بلکه او از ازل به همه ی امور آگاه بوده است واین تغییرات متناسب با تغییر احوال بندگانش می باشد.
اما سوالی که پیش می آید اینست که آیا هم اکنون آیه ای در قرآن وجود دارد که جز تلاوت ، نفعی دیگر نداشته و حکم آن کاملا برداشته شده است؟
پاسخ منفی است، و آن دو آیه هم دال بر وجود همچون آیاتی نمی دهند بلکه فقط دال بر وجود آیات ناسخ و توانایی خداوند بر قرار دادن منسوخ است و قرار مسلم نیست که هر آنچه توانایی وامکان وجود دارد، به انجام رسیده باشد، بلکه خداوند توانایی انجام تمام امور دارد اما جز کارهای با حکمت را انجام نمی دهد.
دلائل سوق دهنده به رأی عدم وجود آیه ای منسوخ در قرآن:
1- آیاتی که به عنوان منسوخ معرفی شده اند با تفکر درک می شود و تعارض ظاهریش رفع می شود.
2- برخی ازآیاتی که به عنوان منسوخ معرفی شده اند معانی واصولی لطیف و مهم را می رسانند.
3- باز کردن باب آیات منسوخ ،باعث کنار گذاشتن بسیاری آیات می شود که در مورد قرآن ، آخرین کتاب خدا این أمر پسندیده نیست.
4- آیات قرآن یکدیگر را تایید وتفسیر می کنند و قبول آیات منسوخ ،راهی برای فرار از تدبر عمیق در برخی آیات است.( أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآَنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا)
5- دلیل قاطعی بر وجود منسوخ یا تعیین موارد آن در قرآن وجود ندارد.
6- قول صریح و معتبری از پیامبر صلی الله علیه وسلم که دال بر منسوخ بودن آیه ی خاصی در قرآن باشد وجود ندارد.


10/11/86::: 7:3 ع
نظر()
  
وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (9حجرات)
واگر دو گروه از مؤمنان بایکدیگر درگیر شدند، بین آندو اصلاح کنید، پس اگر یکی بر دیگری تعدی نموده بود درگیر شوید با متعدی تااینکه به دستور خدا برگردد، پس اگر برگشت با برابری بین آنها اصلاح نمایید و قسط را رعایت کنید ،همانا خداوند مقسطین را دوست دارد.(قسط مرتبه ای بالاتر از عدل است، که در مقابل خطا، بخشش یا مقابله بمثل ودر مقابل احسان، پاداشی بیشتر قرار گیرد.)
اختلاف نظر و درگیری بین انسانها امری طبیعی است وهرچه دو گروه انسانها در درجه ی بالاتری از فضایل باشند امکان تبدیل اختلاف نظر، به درگیری کمتر می شود ولی باید توجه داشته باشیم که هیچگاه این احتمال به صفر نمی رسد زیرا هیچ دو گروهی، یکی نمی باشد وانسان هم معصومیت مطلق از خطاها ندارد، چنانکه در این آیه خداوند عزوجل به امکان در گیری میان دو گروه ایمانی اشاره می کند.
هر کجا که این دو گروه وجود دارند ، باید دسته ی سومی هم باشد که بدون وابستگی و میل کردن به این گروهها نقش اصلاحگری را ایفا کنند و معمولا دسته ی سوم باید در فوقیت توانی ومورد قبول هر دو گروه درگیر باشد.
به عنوان مثال در میان احزاب مردمی یک کشور ، حکومت ودر میان چند گروه مذهبی یک شهر ،امام جمعه و در یک مدرسه ،مدیر ودر میان فرزندان یک خانواده ،پدر ومادر باید این نقش را ایفا کنند.
یکی از اموری که باعث حل نشدن مشکلات می شود این است، که این دسته ای که باید نقش اصلاحگر داشته باشند، به جانب گیری یکی از گروهها پردازند یا به عبارتی دیگر خود در سلک آنها در آیند وآنگاه خطا ها را یک طرفه مشاهده کنند ،به عنوان مثال گاهی امکان دارد فرزندی را بیابیم که به ظاهر عقوق والدینش می نماید ،اما زمانی که این عقوق را ریشه یابی می کنیم می بینیم که علتش به عدم اصلاحگری والدین و تبعیض میان فرزاندان بر می گردد.
پس توجه داشته باشیم که هرگاه نقش ما اصلاحگری باشد، اول باید خود صالح باشیم و سپس این نقش را ایفا کنیم و هرچند یکی از گروهها ظالم باشد ودیگری مظلوم، پس از باز گرداندن حق به مظلوم و رفع مشکل، باید به هر دو گروه با یک نظر رفتار نماییم واز خطای خطاکار ،در حق خودمان گذشت نموده و به احسان کننده، پاداشی بیشتر از آنچه سزاوار است از جانب خودمان بپردازیم.
فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ .

29/10/86::: 12:13 ص
نظر()
  

عید قربان بر شما مبارک باد.


هدیه عید برای وبلاگ نویسان:


<bgsound src="http://www.sultanolama.com/su/azkar/takbireed.mp3" loop="-1">


با قرار دادن این عبارت در قالب ،وبلاگ تکبیر گویان می شود.



 


28/9/86::: 1:40 ع
نظر()
  
یکی از مواردی که طرفداران مذاهب از آن می هراسند اینست که مبادا به اثبات برسد که شخصی از مذهب آنها تغییر عقیده داده است و این امر را به عنوان اثبات باطل بودن راهشان تلقی می کنند و گاهی سعی می کنند با برجسته کردن افرادی که به طرف آنها گرویده اند حقانیت خود را اثبات نمایند.
در واقع اینگونه برداشت مردود است وتوهین به عقل و شعور خودمان است زیرا خداوند عزوجل اسباب شناخت و معرفت صحیح را در اختیار ما قرار داده است تا کورکورانه به دنبال راهی نرویم و علت انتخاب طریقت خود را تشخیص دیگری نگماریم.
خداوند عزوجل به صراحت امکان ارتداد از اسلام را در قرآن کریم بیان می کند:(یاایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه...) واین امر را به عنوان باطل شدن اسلام نمی داند وحتی برای این امر از واژه ی ایمان -نه اسلام-استفاده می کندیعنی حتی آنکه ایمان داردهم ممکن است قلبش از راه ایمان منحرف شود.
پس متوجه باشیم که متوصل شدن به این امور از علائم ضعف و کمبود ماست و زمانی که این ملاک ورود به طریقتی قرار گیرد همین امر نیز موجب خروج از آن طریقت می گردد همانند عربهایی که در آخر دوران زندگانی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به خاطر وسعت افراد مسلمان شده وارد دین گشتند و پس از وفات پیامبرخدا صلی الله علیه وآله وسلم نیز به راحتی ازدین خارج گشتند.
.از خداوند عزوجل خواستاریم که به همگان درکِ درک کردنِ درکشان را عطا بفرماید.

9/9/86::: 11:50 ع
نظر()