زمین از روی نادانی خواست که بر آسمان برتری یابد .
و سنگریزه ها و تخته سنگها بر اختران خرده گرفتند .
سپاس بی کران بر عالم و آفریدگار مطلق هستی او که خالق دانای این دنیای پهناور است او که آسمان نیلگون را با ستارگان درخشنده زیبائی بخشید. و پهنای زمین را با موجودات و مخلوقات گوناگون تنوع بخشید. وآدم را از خاک آفرید و برای طیب خاطر و سکون و آرامشش از وجود او زن را آفرید و پیمان و رابطه آنان را معلوم ساخت وبرای وقار و زیبایی آنان لباس مزینی به شکل تقوا خلق کرد و فرمود: « یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء» (نساء: 1)
حکیم دانا طبیعت و سرشت زن را طوری خلق کرده که وقتی زن پارسا و مومن زندگی و ازدواج با مردی ر ا می پذیرد ، تمام مهر و محبت خویش را نثار شوهرش می کند و چون علم و حکمت خداوند ظرفیت و جواز یک عقد را برای زن مقرر ساخته لهذا زن مومن با تمام توجه ذهن و علاقه اش را متوجه شوهرش می کند و التفات و توجهی به این معنی به شخصی دیگر ندارد .
اما ببینیم چرا در مورد مرد این امر از لحاظ علمی وعملی وتاریخی و شرعی صدق نمی کند و چرا مسئله ی تعدد زوجات پیش می آید؟
علل تعدد زوجات :
اگر اندکی در مورد جامعه مطالعه کنیم در می یابیم که جمعیت زنان بیش از مردان می باشد چرا که اولا خلقت خداوند به گونه ای است که جنس مؤنث بیش از جنس مذکر متولد می شود در ثانی مردان بعلت سفرهای کاری یا غیره غالبا دچارسانحه یا حوادثی مانند تصادف ،قتل و هزاران موارد دیگر برایشان اتفاق می افتد وهمچنین برای دفاع از سرزمین و ناموس خویش حکم جهاد فی سبیل الله را دارند و این حکم برایشان صادر شده که طبیعتا جمع کثیری از مردان در این راه کشته یا شهید می شوند.
پس از لحاظ علمی کاملا واضح است که اگر تک همسری مطلق در جامعه رواج یابد عده ی کثیری از زنان درجامعه موفق به تشکیل خانواده نمی شوند و اگر حق تاهل این عده به رسمیتشناخته نشود و به مردانى که واجد شرایط اخلاقى و مالى و جسمى هستند اجازه چند همسرى داده نشود ، رفیقه بازى و معشوقه گیرى ریشه تک همسرى واقعى را مىخشکاند.
زیرا آن که از حق طبیعى خود محروم مىماند یک موجود زنده است با همه عکس العملهایى که یک موجود زنده در محرومیتها نشان مىدهد ، یک انسان استبا همه عوارض روانى و عقدههاى روحى در زمینه ناکامیها، نیروى شگرف خود را ظاهر خواهد کرد و دمار از روزگار اجتماع برخواهد آورد .
پس در مقابل این واقعه چند گزینه وجود دارد :
1 – همه ی عمر خود را در حسرت محرومیت از نعمت زندگی خانوادگی و مادری بسازند و بسوزند .
2 – یا اینکه آلت دست مردان پست و پوچ و ناپاک قرار گیرند و فرزندانی نامشروع و سر راهی زیادی را تحویل اجتماع بدهند .
3 - عده ای سقط یا زنده به گورشوند.
4 – ازدواج با مردی که دارای همسر دیگری است برا ی آنان مباح و روا باشد ، مردی که از شخصیت و کرامت او پاسداری نماید و مخارج زندگیش را فراهم کند .
پس اسلام برای شهوترانی به چند زنی توصیه نکرده است و ازدواج نیز فقط برای کسب لذت نیست بلکه نشانی از توانائی بر تربیت و سرپرستی خانواده می باشد .
آیا برای زن و شوهر بهتر و محترمانه تر نیست که همراه با رعایت حقوق و اکرام و احترام و ماندن زن اول مرد با زن دیگری ازدواج کند تا با آوردن فرزندانی آرامش و محبتی بیشتر فضای خانواده را عطرآگین نماید ؟
مقایسه تعدد أزواج در برنامه ی آسمانی و تعدد معشوقه ها در برنامه های زمینی :
1 – در اسلام باید وجه ی قانونی داشته باشد ، اما در غرب کاملا آزاد است .
2- در اسلام مرد باید نسبت به زنانش تعهدات مادی و معنوی داشته باشد ، ولی در غرب ممکن است تعهدی مادی آن هم در قالب یک میهمانی شبانه داشته باشد .
3- در اسلام مرد در برابر فرزندان یتیم زن ( از همسران دیگرش) مسئولیت دارد ، اما در غرب این مسئولیت با سقط جنین یا رها کردن آن در جامعه رفع می شود .
4- اسلام میزان چند همسری را به چهار نفر_آنهم با شرط عدل تحدید نموده است. اما در غرب هیچ معیاری برای تعدیل و تحدید وجود ندارد .
پس آیا اینها که چشمها را روى هم گذاشته اند و شعار می دهند و فریاد می زنند : «زندهباد تک همسرى و مرگ بر چند همسرى» نمىدانند که تعدد زوجات جزو حقوق زن است نه حقوق مرد ! و ربطى به حقوق متقابل زن و مرد ندارد؟
آیا آنها که با لحنى معصومانه مىگویند : ” ما طرفدار آنیم که مرد تک همسر و باوفا باشد نه چند همسر و بىوفا ” واقعا مدافع حقوق زنان هستند؟
خیر.
آنها مدافع معشوقهگیرى وآزادى از قیود ازدواج ورهایی ازحقوق خانواده هستند،زن شرعى و قانونى را سربار و مزاحم مىدانند و یکىاش را هم زیاد مىدانند چه رسد به دو زن و سه زن و چهار زن، و تنها براى سادهدلان چنین وانمود مىکنند که ما مدافع تک همسرى هستیم .
حکم تعدد زوجات در اسلام:
بحث حکم تعدد زوجات در اسلام ، از هر دو وجه استدلال حول این آیات می چرخد:
وإن خفتم ألا تقسطوا فی الیتامى فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنى وثلاث ورباع فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة أو ما ملکت أیمانکم ذلک أدنى ألا تعولوا (آیه ی 3 سوره ی 4 -نساء)
وَ لن تستطیعوا اَن تَعدِلوا بَینَ النِّساءِ وَلَو حَرَصتم فَلا تَمیلوا کلَّ المَیل فَتَذَروها کَالمعَلَّقَه وَ اِن تصلِحوا و تَتَّقوا فَاِن اَللهَ کانَ غَفورا رَحیما (آیه ی 129 همان سوره)
عده ای از جمع بندی این دوآیه مردود بودن حکم تعدد زوجات را اثبات می نمایند میگویند : در آیه اول شرط تعدد زوجات عدالت قرار داده شده ودر آیه ی بعد توانایی ایجاد عدالت نفی شده است پس نتیجه نفی حکم تعدد زوجات می شود!
بدون توجه به اینکه در اینجا خود را فهمیده تر از پیامبر، در دین دانسته اند وحکمی مخالف با اقوال پیامبروافعال تمامی یاران وأئمة راصادر کرده اند!
جواب این شبهه را در دعایی که از پیامبر وارد شده است می یابیم :
” اللهم هذا قسمی فیما أملک فلا تلمنی فیما تملک ولا أملک ” پس منظور ازعدل در آیه ی اول ، برابری در امورمادی وظاهری است وعدل در آیه ی دوم ، امور قلبی می باشد چرا که حب قلبی در حیطه ی تسلط انسان نیست وخداوند در آنچه اختیارنداده ،مؤاخذه نمی کند ، بلکه از بروزدادن تفاوت حب قلبی در عمل نهی می کند .
پس دو آیه باهم در تضاد نیستند .
بحث دیگر در این است که آیا دراسلام تعدد زوجات فقط امری مباح می باشد یا اینکه اهمیت و فضیلتی به آن داده شده است ؟
اگربه آیه سوم سوره ی نساء توجه کنیم می بینیم که ابتدا دعوت به تعدد زوجات شده است آنگاه برای آنکه توانایی عدالت بین زوجات ندارد تک همسری یا ازدواج با کنیزمطرح شده است.
عده ای چنین برداشت می کنند که بهتر است انسان خود را در معرض ایجاد عدالت قرار ندهد ، اما آیا واقعاً اینچنین است ؟
بایک مثال این امر واضح می شود:عده ای در مجلسی حضور دارند میزبان میوه و چاقو می آورد و می گوید: ” این میوه ها را ببرید اما اگرکسی می ترسد دست خود را ببرد به آن دست نزند”.
آیا آنکه هنر بریدن را ندارد فضیلت دارد یا آنکه دقت وسعی می کند و به درستی این کار را انجام می دهد ؟
همچنین در این آیه مسا له ی تعدد ازواج و مساله ی کفا لت ایتام دریک کادر مطرح شده ومسئله ی تک همسری و ازدواج با کنیزدر طرف دیگر مطرح شده است وپیامبردر بهشت همراه سرپرست یتیم است ”أنا وکافل الیتیم فی الجنة هکذا” درحالی که خداوند ازدواج با کنیزرا تنها برای کسی که از افتادن در زنا بر خود می ترسد جایز دانسته و صبر کردن را از ازدواج با کنیز بهتر می شمارد:
( ذلک لمن خشی العنت منکم وأن تصبروا خیر لکم) (25 نساء)
پس از این نظرتعدد زوجات برتری می یابد خصوصاً برای کسی که شرایط اخلاقی و مادی مهیا داشته باشد.
بعضی ازحکمتهای تعدد زوجات :
1 - ابتلا و آزمایش مرد وزن که تا چه حدی تسلیم فرمان خدا هستند ودرعدالت وصاف دلی می کوشند.
2 - در صورت نازایی و عقیم بودن زن و علاقه شدید آنان به فرزند داشتن از نعمت فرزند صالح که عمل باقی برای زوجین است محروم نگردند
علل جبهه گیریهای منفی در مقابل این امر:
الف ) مهمترین علتی که باعث زشت شدن این امر در نظر عموم شده این است که امروزه اکثرکسانی که دست به تعدد زوجات می زنند عدالت بین أزواج را ترک می کنند بنابر این در اذهان ، تعدد زوجات مساوی با تعدی بر حقوق یکی از همسران شده است .
اما آیا واقعاً این امر باعث می شود که حکم تعدد زوجات تغییر کند ؟
برای جواب دادن به این أمربه مثال میهمانی که قبلا زدیم برمی گردیم :
آیا اگر در آن مجلس چندین فرد باشند که هنر بریدن میوه را نداشته باشند ودستهای خود را ببرند ، آنکه می تواند میوه را ببرد هم باید خود را در صف آنها قرار بدهد واین کار بر همه ممنوع شود ؟
ب) ضعف ایمان به رازق بودن خداوند و معتقد به فقیر شدن کسی که چند خانواده دارد.
ج) حب شدید زن به شوهرش به گونه ای که او را کاملا متعلق به خود می داند و غیرت او اجازه نمی دهد که کسی غیر از خودش در عقد او یا در محبت با او شریک باشد!
اما اینجا باید توجه داشته باشیم که نیاز یک جامعه فدای احساسات فرد نمی شود همچنین نباید حساسیت و ناراحتی زن را در این باره زیر سوال برد. چرا که حتی زنان پاک و اسوه ما نیز نتوانسته اند این طبیعت و صفت را در خود خاموش کنند.
چنانکه حضرت ساره در ابتدای امر به دلیل محرومیت از نعمت فرزند، خودش حضرت ابراهیم خلیل الله را اجازه ازدواج با حضرت هاجر را دادند اما بعد از ازدواج و دیدن عشق و علاقه ابراهیم (ع) نسبت به هاجر و فرزندش احساس غیرت و غم و اندوه در وجود حضرت ساره شعله ور شد، و خدای مهربان دستور هجرت هاجر را به وادی مکه اعلام داشت.
حتی در میان همسران پیامبر نیز این اشتباه را مشاهده می کنیم (سبب نزول تحریم) .
پس نتیجه معلوم است که زنان بعلت حب شدید نسبت به شوهر خود دارای غیرت و رقابت هستند. البته زنان مومن بعلت ایمان و یقین سعی بر برقراری اعتدال و تمسک به صبوری می نمایند.
نظرات ارسال شده بر این مطلب-----------------------------------
. فریدون (سهشنبه 26/9/1387 ساعتِ 4:22 صبح)
با سلام از آنجاییکه مطلب شما با استناد به آیه های قران و با تکیه بر باورهای قلبی مسلمانان می باشد ، جایی برای طرح بحث استدلالی باقی نمی گذارد . با وجود این من سعی خواهم کرد بخشی از برداشتها و آمارهای شما به چالش بکشانم شما اشاره کرده اید که " اگر اندکی در مورد جامعه مطالعه کنیم در می یابیم که جمعیت زنان بیش از مردان می باشد " آمار سرشماری سال 1385 نشان می دهد که در ایران : جمعیت کل : 71,208,382 جمعیت مرد: 36,079,711 جمعیت زن : 35,028,671 نسبت مرد به زن : 103 مرد / 100 زن آمارهای کشور ایران نشان می دهند که نرخ تولد در کشور ما برابر است با 105 نوزاد پسر در ازای هر 100 نوزاد دختر، که این میزان تا گروه سنی 35 سال کمابیش به همین صورت می باشد. در ایران هم اکنون جمعیت مردان تا رده سنی 65 سال بیش از جمعیت زنان می باشد، و در رده سنی 65 سال به بالا جمعیت زنان بیشتر از جمعیت مردان می باشد. همچنین در کشور ما بر طبق آمار ها، طول عمر متوسط زنان 72 سال و طول عمر متوسط مردان 69 سال می باشد. همچنین در سنین بالای65 سال قسمت عظیمی از جمعیت را زنان به خود اختصاص داده اند که این به دلیل عمر طولانی تر زنان می باشد. " برگرفته از: سایت تخصصی آماری خود ازعان خواهی داشت که مردان طالبین تعدد زوجات به دنبال ازدواج با زنان بالای 65 سال نمی روند . و اما در مورد نسبت جمعیت مرد به زن در دنیا : ایزابل آتنه : جمعیت شناس و چین شناس، مسئول پژوهش در انستیتوی ملی بررسی های جمعیتشناسی(INED) در پاریس. مقاله جالبی تحت عنوان " نابرابری ها در برابر مرگ " نوشته است که در آن به برسی نسبت مرد و زن در آسیا و بخصوص کشورهای پر جمعیت جهان و علل آن پرداخته است . او می نویسد : " هندوستان و چین که به تنهائی بیش از یک سوم جمعیت دنیا (37 درصد) را به خود اختصاص داده اند در واقع مشترکاً دارای مشخصه ای ناهمگون هستند که آن هم کسری زن است. با وجود این، نابهنجاری جمعیتی نام برده توجه لازم را به خود جلب نکرده است و نخستین هشدار که درسال 1990 توسط آمارتیا سن، اقتصاد دان هندی و برنده جایزه نوبل اقتصاد درسال 1998 داده شده بود بدون واکنش باقی ماند: « امروزه در دنیا با کمبود بیش از حدود صدمیلیون زن روبه رو هستیم» و بیشتر آن در چین وهند قرار دارد. ” ) عنوان مقاله آمارتیا سن: « کمبود بیش از صدهزار زن » نیویورک ریویواوبوک 20 دسامبر 1990 ) او اضافه می کند : " افزون بردو غول نام برده، کمبود زن شامل کشورهای پاکستان، بنگلادش، تایوان، کره جنوبی و درحد کمتری اندونزی (کشورهائی که به تنهائی 3 میلیارد از 5/6 میلیارد جمعیت کره زمین را در بر دارند) نیز می شود . " او از دلایل مهم این امر : " حذف دختران توسط سقط جنین گزینشی، رفتار نابرابر با کودکان برحسب این که دختر یا پسر باشند، پایگاه اجتماعی درجه دوم و شرایط بهداشتی که منشا افزایش مرگ و میر دخترکان و بزرگسالان زن است، به همان اندازه ویژگی هائی هستند که به کمبود زن می انجامد. " می داند . او تاکید دارد که : " درسطح دنیا، برای هر 100 دختر، تقریباً 105 پسر به دنیا می آیند. این هنجار زیست شناسی، با نظم شایان توجهی با واقعیت انطباق دارد و انحرافات ازاین شمار اندک است. کمترین شمار در کشور رواندا مشاهده می شود که درآن برای 100 دختر، 101 پسر زاده می شود و بیشترین شمار ( به جز در کشورهای آسیائی) درسورینام قرار دارد که درآن برای 100 دختر، 108 پسر به دنیا می آیند ." وی می پرسد که : " آیا کمبود زنان درنهایت موجب بهبود شرایط آنان خواهد شد؟ درحال حاضرهیچ چیزی این امررا نشان نمی دهد. از جمله در چین و درهندوستان که ما شاهد کالائی شدن زن هستیم و در برخی از نقاط ، زن به صورت کالائی مصرفی مانند سایر کالاها درآمده است. امروزین شدن اقتصاد و پدیده کمبود زن، پیش از آن که ارزش نمادین زن را فزونی می دهد و بنابراین موجب افزایش عزت و احترام هائی شود که می بایست به آنان گذارد، برعکس موجب تشدید « شئی شدن» آنان شده است. این مورد درهندوستان از جمله براساس نظام جهیزیه به وقوع پیوسته است. در چین نیز، با انجام اصلاحات، ارزش تجاری زن افزایش یافته است بدون این که به این خاطر- ازجمله در روستاها - آنان مورد احترام و ملاحظه بیشتری باشند. " او نتیجه می گیرد :" با وجود این، قوانین کافی نیستند. در این جوامع، ارزش های پدرسالارانه چنان درژرفای طرز فکرها ریشه دوانده است که حتی اگربرخی از زنان قبول دارند که دخترانشان به مادرانشان بیشتر وابسته اند وهنگامی که والدین پیرمی شوند بیشتر به آنان می رسند، بازهم پسررا ترجیح می دهند. درنتیجه بیم آن می رود که چندین نسل دیگر باید بگذرد پیش از آن که به یاری بهبود شرایط اجتماعی زن، زوج ها سرانجام نسبت به جنسیت فرزندانشان بی اعتنا شوند. با وجود این، یک امید باقی مانده است و آن هم این که قوانین مختلف و تصمیمات به مرحله اجرا گذاشته شده بتوانند همانند آن چه در کره جنوبی گذشته است، سریعاً گرایش را برعکس کنند. در واقع زوج های جوان که کمتر از بزرگ ترهایشان گرایش به ستودن ارزش های پدرسالارانه دارند و کمتر رفتارهای مربوط به جنسیت سنتی را تقلید می کنند، از اواسط سال های 1990 نسبت درصد اولاد ذکور به هنگام تولد تدریجاً در حال رسیدن به سطح طبیعی خود است. " و اما در نوشته بعدی به نقد برداشتهای شما خواهم پرداخت موفق و پیروز باشید – فریدون
------------------------------------------
. فرایمان (سهشنبه 26/9/1387 ساعتِ 6:39 صبح)
السلام علیکم و رحمه الله تعالی و برکات ایام به کام , بسیار خوشحالم که در این ایام میمون ومبارک در فضاهای مجازی کنگ مطالبی نگارش می شود که جای تقدیر و تشکر دارد و از شما همشهری خوبم خلفان عزیز کمال سپاس بعمل می آید که با خرد اندیشی و آینده نگری زیبا بستری برای مباحثه ی این مطالب بصورت علمی را فراهم کرده اید. اما مسئله تعدد زوجات در اسلام بشکلی که امروزه رایج است مردود می شمارم بدیهی است حق مسلم زن را ضایع می گرداند . مسائلی که در صدر اسلام رایج بوده و اکنون به آن تاسی می جوییم جای بحث فراوان دارد که شاید در این مکان نگنجد. شاید بشود معتقد بود که خیلی از رواتهایی که به اسلام چسپیده شده جعلی بوده و این موضوع مسئولیت شما خلفان عزیز و اندیشمندان وخرد مداران دینی را به کمک می طلبد تا واقعیتها را بر مردم فاش کنید . اگر درست بنگریم همه ی مخلوقات عالم هستی که برای خود آشیانه ای درست می کنند تنهای فقط با جفت خود آنهم فقط یکی و در بعضی حیوانات تا پایان عمر بسر می برند و حتی در بعضی حیوانات که وفاداری در آنها به اثبات رسیده پس از مردن یکی از جفتها , جفت دیگر تا پایان عمر مجرد می ماند . پس انسان که اشرف مخلوقات است و مسلما ً با عقل و شعوری که هدیه خداوندی به ودیعه دارد چگونه این موضوع را بر خود هموار و روا میدارد . اگر با دید عمیق تری به این موضوع نگاه کنیم شاید بشود گفت موضوعات ناگفتنی را بصورت گفتمان حقیقی و مچازی عملی کنیم . موفقیت , پیروزی و سلامتی شما را آرزومندم
----------------------------------
خلفان (سهشنبه 26/9/1387 ساعتِ 2:47 عصر)
با عرض سلام وتشکر خدمت دو اندیشمند محترم (فریدون که اطلاعات علمی عرضه نمودند و فرایمان که با استدلالی عقلی) در این مبحث علمی و اجتماعی شرکت نموده و دانسته های خود را از عموم دریغ نداشتند. خدمت فریدون عرض می نمایم که آنچه شما فرمودید یکی از خطاهای بزرگ مقاله ی بنده بود و در پست قبلی (قبل از عرضه ی این مقاله) به ایراد داشتن مقاله اشاره نمودم که مقصود بنده همین بود وشما لطف نمودید و آن را بیان داشتید.اما مسئله ای که هنوز به قوت خود باقی است و در جامعه مشهود و غیر قابل انکار است اینست که مردانی که مستعد و طالب زندگی مشترک باشند نمی یابیم که به علت نیافتن همسر از تشکیل خانواده برای همیشه محروم بمانند اما در طرف مقابل مشاهده می شود زنانی که مستعد و طالب آغاز زندگی مشترک می باشند وهیچ مشکلی هم از جانب خودشان وجود ندارد اما به علت نیافتن همسری مستعد تا پایان عمر از داشتن خانواده محروم می مانند. آیا تعدد زوجات به عنوان راه حلی برای این مسئله مطرح نمی شود؟ واما خدمت فرایمان عزیز هم عرض می نمایم ، مردود بودن این امر را کمی زود قضاوت نموده اید صبر نمایید تا مباحث در اینمورد بیان شود و به دور از احساسات این مسائل بررسی شود آنگاه مطمئناً به نظری دور از افراط و تفریط خواهیم رسید.واما استدلال شما به لزوم وفاداری اینگونه قابل پاسخ است: چگونه اثبات می نمایید که ازدواج با همسر دوم بی وفایی نسبت به همسر اول است با توجه به اینکه مقصود از این مبحث آنانیکه همسر اول را ترک می نمایند یا نسبت به او بی توجه می شوند نیست. ضمنا اگر توجه به احساسات همسر اول که مطمئنا چند وقتی تا حدودی آزرده می شود می نماییم باید از آنطرف به احساسات آنهایی که تا پایان عمر -بدون اینکه مشکلی از جانب خودشان باشد- باید از نعمت خانواده ، و لذت جنسی و داشتن همسر و فرزند حتی برای یک بار محروم باشند هم بنماییم.آیا برای یک انسان سالم قابل تحمل است که بداند تا پایان عمر باید از این حقوق مسلم محروم باشد؟آیا مردود دانستن راهی که شاید راه حلی برای این معضل باشد قبل از حل شدن این مسئله زود نیست؟پس بیایید ابتدا بررسی نماییم - با توجه به آمار ارائه شده - علل وجود این معضل چیست و آیا تعدد زوجات را می توان به عنوان یکی از راه حلهای آن دانست؟
----------------------------
فریدون (چهارشنبه 27/9/1387 ساعتِ 4:39 صبح)
باسلامی مجدد قبل از هر چیز باید از برخورد سازنده و متواضعانه خلفان با نویسندگان منتقد مطلب ایشان تشکر کنم ، چنین برخوردی از یک فعال دینی نشانه غلبه خردگرایی بر دگماتیسم می باشد ، بدون شک تداوم و گسترش این صبوریها در بین فعالین و اندیشمندان دینی تاثیر گذاری مباحث دینی دربین افراد جامعه بیشتر خواهد کرد . درهمین جا باید تاکید کنم اگر در نوشته ام جایی برخوردی به ظاهر تند صورت می گیرد به خاطر استبداد زدگی فرهنگی من و گرایشی پدر سالارانه در فرهنگ طرف مقابل است بدون اینکه قصد اسائه ادب باشد . شما نوشته اید : " پس از لحاظ علمی کاملا واضح است که اگر تک همسری مطلق در جامعه رواج یابد عده ی کثیری از زنان درجامعه موفق به تشکیل خانواده نمی شوند و اگر حق تاهل این عده به رسمیتشناخته نشود و به مردانى که واجد شرایط اخلاقى و مالى و جسمى هستند اجازه چند همسرى داده نشود ، رفیقه بازى و معشوقه گیرى ریشه تک همسرى واقعى را مىخشکاند. " اینکه استدلال شما علمی باشد جای تردید جدی است ، و اینکه عده کثیری از زنان در جامعه موفق به تشکیل خانواده نمی شوند هم قضاوتی است یک جانبه و هم نگاهی مردسالارانه به جنس مقابل ، از شما که به نظر می رسد اهل مطالعه ، مجادله و تحقیق هستید بعید است که اینگونه تنها به محکمه رفته و راضی برگشته باشید . اکنون که قوانین شرعی و مدنی نه تنها به مردان به اصطلاح واجد شرایط که به همه آنها اجازه داده است . حتی آنها می توانند هر بلایی که بخواهند چه در محیط خانه و چه در بیرون برسر این بیچاره های ازخانه رانده و از جامعه مانده در بیاورند . اما به درستی اشاره داشته ای : " زیرا آن که از حق طبیعى خود محروم مىماند یک موجود زنده است با همه عکس العملهایى که یک موجود زنده در محرومیتها نشان مىدهد ، یک انسان استبا همه عوارض روانى و عقدههاى روحى در زمینه ناکامیها، نیروى شگرف خود را ظاهر خواهد کرد و دمار از روزگار اجتماع برخواهد آورد ." اما روشن نساخته ای که آنکه مورد نظر شما است دختر و پسر می باشد و یا یکی از آنها . واقعا این حرفها و این نتیجه گیریها از فردی مثل شما بعید است . نوشته ای : " پس آیا اینها که چشمها را روى هم گذاشته اند و شعار می دهند و فریاد می زنند : «زندهباد تک همسرى و مرگ بر چند همسرى» نمىدانند که تعدد زوجات جزو حقوق زن است نه حقوق مرد ! و ربطى به حقوق متقابل زن و مرد ندارد؟ آیا آنها که با لحنى معصومانه مىگویند : ” ما طرفدار آنیم که مرد تک همسر و باوفا باشد نه چند همسر و بىوفا ” واقعا مدافع حقوق زنان هستند؟ " دستتان درد نکند به کشف جدیدی رسیده اید " تعدد زوجات جزو حقوق زن است نه حقوق مرد ! " آیا بهره برداری از نا آگاهی و سختی معیشتی بخشی از خانواده ها عمدتا روستایی و اختیار گزینی چند همسری توسط قلیل مردانی که به دنبال ارضای شهواتشان هستند و گواه موجود حاکی از بدرفتاریها و بی عدالتیهای بیشتر آنها با فرزندان و همسر اول ودر بعضی موارد هر دو ویا هر سه و چهار می باشد ، برای تحقق حقوق زن است ؟ مثال مهمانی به هیچوجه توجیه کننده این مبجث نیست و مثالی کمیک وار از داستان دیگری است جا داشت شما قبل از هرجیز با تکیه بر واقعیتهای زمینی و ملموس در شهر ما به پرسشهای زیادی که اذهان را می آزارد پاسخ می دادید . اینکه در غرب چه می گذرد و یا درکشورهای غیر مسلمان ، تنها در صورتی قابل توجیه است که در کشورهای اسلامی زندگی زنان و اساس خانواده و پیوند زناشویی دارای زیرساخت محکمی می بود که می توانست تاثیرگذار باشد . نویسنده عزیز هوسرانی این جماعت مردان آنگاه که خود را محق به تعدد زوجات و یا بهتر است بگوییم تعدد فراش می دانند چنان سیری ناپذیر است که با هیچ آیه و حدیثی اصلاح نمی شود ، بجای پرداختن و یا تشویق کردن دیگران به گزینش چند همسری ، اگر مجالی هست برای حل مشکل مالی – معیشتی جوانان ذکوری که قادر به ازدواج نیستند و از این بایت همانطور که شما نوشته ای " دمار از روزگار اجتماع برخواهند آورد " تلاشی صورت گیرد. چرا شما به دنبال آمار دخترانی که ازدواج نکرده اند هستید ، یکبار هم که شده آمار پسرانی که ازدواج نکرده اند بگیرید و از این جماعت که اکثرا نه از راه حلال ثروت اندوزی کرده اند و به قول شما استطاعت مالی دارند بخواهید تا همت کنند و مشکل مالی جوانانی که قادر به ازدواج نیستند حل کنند . امروز در شهر ما مردانی که هنوز دستشان در سفره پدرشان هست و سنشان از سی سال تجاوز نکرده و بخشا به قول نویسنده دخت کنگ واقعا و یا به ظاهر دیندار هستند ، به دنبال تعدد زوجات هستند . آنها نه معنی عدالت می دانند و نه توان اجرای آن دارند . جا دارد شما از منظر روانشناسی و تاثیر روانی که بر زندگی و آینده فرزندان طلاق و یا آنهایی که پدرانشان چند همسری انتخاب کرده اند بررسی و کنکاش کنید . باور من این است که برای هر کنش اجتماعی شرایطی تاریخی لازم است پذیرش تعدد زوجات در صدر اسلام معلول علتهایی بوده است که چه بسا در آنزمان توجیه پذیر بوده است ، تغییر شرایط زندگی در پنجاه سال اخیر در شهر ما بررسی کنید تا ببینید چه تحولاتی صورت گرفته است . آرزوها و خواسته های اجتماعی اقشار مختلف چگونه تغییر کرده است ، بگذاریم آنها برای احقاق حقوقشان صاحبنظر باشند . تا فرصتی دیگر .... فریدون
-----------------------------------
خلفان (چهارشنبه 27/9/1387 ساعتِ 6:55 صبح)
با سلام مجدد. توجه فرمایید: این مقاله با مطالبی که به وبلاگم می دهم فرق می کند، این مقاله چندین سال قبل نوشته ام و به علت اشکالات آن نزد خود نگه داشته ام حال به درخواست یکی از مطالعه کنندگان وبلاگ به عنوان شروعی برای بحث ارسال نموده ام و خود همه ی آنچه در آن آمده را قبول ندارم و حتی اشتبهاتی که در آن برایم واضح است هم رفع ننموده ام بنابراین انتظار دارم محلی برای بحث و ایراد و انتقاد وارد کردن بر این مقاله باشد و کاری به نویسنده نداشته باشید.
----------------------------------
فرایمان (چهارشنبه 27/9/1387 ساعتِ 8:23 صبح)
با عرض سلام ویژه و ارادت مخصوص و سپاس از همشهری خوب و منطق پذیر جناب خلفان عزیز, ابتدا لازم است از کیومرث , تقدیر و تشکر ویژه بعمل آید که باعث و بانی شروع این بحث فرهنگی اجتماعی دینی شده اند از ایشان و از دیگر دوستان خرد مدار نیز انتظار میرود در این خصوص به یاری هم و تبادل نظرات مفید پرداخته و این میدان را هرچه بیشتر پر بارتر گردانند .
و اما در پاسخ شما که فرموده اید (( چگونه اثبات می نمایید که ازدواج با همسر دوم بی وفایی نسبت به همسر اول است با توجه به اینکه مقصود از این مبحث آنانکه همسر اول را ترک می نمایند یا نسبت به او بی توجه می شوند نیست )) باید گفته شود نوک پیکان سخن متوجه آنان است زیرا بهتر نیست بجای اینکه خود تجدید فراش نمایند و به ارضای غرایض جنسی خود بپردازند از این امکات مالی که در دسترس دارند بستر را فراهم کنند تا موجب ازدواج جوانانی که فاقد امکانات مالی برای ازدواج هستند بشود و دخترانی که از ازدواج و به قول شما از لذات جنسی محروم هستند سر و سامان دهند آیا این مورد موجب رضای خدا و خلق خدا نخواهد شد ؟ و اگر از آنهایی که ازدواج دوم نموده اند و یا می خواهند ازدواج دوم نمایند پرسیده شود مقصود از ازدواج دومشان چیست چه جوابی میدهند. و اگر فرض کنیم پاسخشان ارضای تمایلات جنسی آن زن ویا دختر دم بخت است باشد , گفته شود بجای تجدید فراش موجبی فراهم نماید تا منجر به ازدواج جوانان و کسیکه در آستانه ازدواج قرار گرفته و استطاعت مالی را ندارد چگونه پاسخ خواهند داد ؟ و از سوی دیگر کسیکه اقدام به ازدواج دوم می کند مسلما ً سن مورد انتخابی کمتر از سن ازدواج اول است بطور مثال مردی با پنجاه سال سن اقدام به ازدواج دوم با دختری به سن بیست سال مینماید ضمن عدم توازن سنی و اجتماعی و اختلاف سلیقه که شاید معضلات اجتماعی را فراهم نماید فطعا ً آن مرد توجه ویژه نسبت به همسر دوم بعمل خواهد آورد که موجب آزردگی خاطر همسر اول خواهد شد و از جهتی دیگر همسر اول که از ابتدای زندگی در تمام ناملایمات و سختی های زندگی با او بوده و در هم و غم شریک زندگی خود سهیم بوده عادلانه است که با او چنین رفتاری بشود وموجب دل شکستگی او و آزردگی خاطرش گردد . من نص آیه شریفه بسیار ارزشمند و عادلانه در حق زن میدانم اما توجیه ازدواجهای دومی که در شهر ما صورت میگیرد مردود می شمارم . به فرموده ی شما بهتر است بررسی شود و بصورت علمی تر در این باب سخن گفت ضمنا ً اگر امکاناتی باشد که از نظریه زنها و همسران دوم که از جانب آنان سخن می گوییم آگاه شویم نیکوتر خواهد بود . پایدار و سربلند بمانید .
--------------------------
خلفان (چهارشنبه 27/9/1387 ساعتِ 1:46 عصر)
با عرض سلام مجدد خدمت دوستان و صاحبنظران محترم. آنچه در دو نظر اخیر جناب فریدون به چشم می خورد تنفر از رعایت ننمودن عدالت و اخلاق اکثر مردانی است که اقدام به ازدواج مجدد می نمایند و از مهمترین عللی است که تابحال مانع از آن شده بود ، که این مقاله را عرضه نمایم زیرا پرداختن به مسئله ی تعدد زوجات از جانب مثبت موجب می شود که دستاویزی برای هوسرانان باشد و توجیهی برای خود یابند همچنین از نظر اولویت بعد از مسئله ی ازدواج جوانان قرار دارد و مقدم داشتن آن کاملا خلاف اولویت شناسی است، بنابراین مشاهده می فرمایید که در مجامع عمومی (سخنرانیها و...) به این مسئله نمی پردازیم.ولی از آنجا که درخواست داده شد واحساس نمودم ، اکثریت خوانندگان وبلاگ افراد باسواد و صاحبنظرند و با مجامع عمومی فرق می کند این مسئله را مطرح نمودم ،هرچند خلاف اولویت بود.
آنچه از بیانات جناب فریدون بر می آید ، تنفر از تبعات عملی تعدد زوجات در جامعه است که بنده هم اعتراف می نمایم به علت بی کفایتی و اهداف هوس رانی اکثر افرادی که اقدام به تعدد زوجات نموده اند از لحاظ عملی حق با وی است و نباید تشویقی در این جهت نمود وآنچه لازمه ی پرداختن جدی دارد هموار نمودن بستر ازدواج برای جوانان و کنکاش مسائل آن است.إن شاء الله اگر صاحبنظران محترم قول همکاری در طرح این مطلب دهند و این وبلاگ را قابل دانند بنده پست بعدی را به این مطلب اختصاص می دهم، البته به علت شرایط خاص خود هنوز خود چندان نمی توانم در این مباحثه صاحبنظر باشم.
اما اینکه صاحبان توانایی شایسته است تواناییشان را در جهتی که آقای فرایمان فرمودند بکار برند شکی نیست صحیح است و اولویت دارد وموجب رفع معظم این مشکلات جامعه می شود ، هرچنداین مسئله حکم تبرعی دارد و نمی توان بر کسی واجب نمود وبجای این انتظار داشتن باید بیشتر شرایطی فراهم نمود که خود جوان بتواند با تکیه بر بازوی خویش بتواند ازدواج نماید زیرا بعد از ازدواج هم مسئولیت بر قوت خویش باقی است.
اما مواردی در این باب هنوز باقی مانده است که از صاحبنظران محترم تقاضامندم در این مقوله نظر دهند تا از این موضوع بهره ی کافی برده باشیم: نظر شما در مورد ازدواج مجدد در این شرایط چیست:
-زمانی که زنی شوهرش وفات می نماید و بیوه می شود وچندین فرزند خردسال دارد ، اگر شخص باکفایتی برای کفالت ایتام وی و سرپرستی کامل او اقدام به ازدواج مجدد نماید ، و با رعایت شرایط کامل اخلاقی ودینی دو خانواده را سرپرستی نماید ، در حالی که در عرف جامعه امکان ازدواج این زن بایک مرد مجرد وجود ندارد،آیا در این شرایط پسندیده نیست؟
-اگر جامعه به گونه ای باشد که زن به سن خاصی (مثلا چهل سال ) که رسید تصور ازدواج با یک جوان مجرد برایش نباشد ، آیا ازدواج مجدد یک فرد با وی -همراه با رعایت کامل حقوق هر دو خانواده- به قصد محروم نماندن وی از تشکیل خانواده قابل قبول نیست؟